سلام به نگین خودم!
امیدوارم هرجا مه هستی شاد و سلامت باشی
دلم واست تنگ شده بود و خواستم با این کار کمی از غصه های توی دلت رو کم کرده باشم. با نوشتن این مطلب می خوام افراد حسود و چشم تنگ و کوته فکری که دور و برمون رو گرفتن بیشتر از اینی که دارن می سوزن بسوزونم. و می خوام بدونن که چقدر دوست دارم . (ختم قرآن واسه جدایی ما خیلی کمه)
نگین! تو تمام زندگیمی. بدون تو باور کن من می میرم. ولی تمام این روزای جدایی بالاخره یه روزی تموم میشه . به قول شاعر: یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
آخ نگین اگه بدونی که چقدر دلم برات تنگ شده. ولی از یه جهت خوبه اونم اینه که قدرت رو بهتر می دونم . و دیگه مثل قبل اونقدر اذیتت نمی کنم.
نمی دونم که چرا بعضی ها اینقدر حسودن و چون کسی نیست تا اونها رو دوست داشته باشه دعا می کنن تا کسی کسی رو دوست نداشته باشه و دو نفر که همدیگه رو دوست دارن به هم نرسن.
نگین! اونها نمی دونن که من و تو روزی هزار بار داریم قرآن رو ختم می کنیم تا به هم برسیم واسه ی همینه که دعا می کنن اگر ما به هم نرسیم یک بار فقط یکبار قرآن رو ختم می کنن.
( به قول قدیمی ها به حرف گربه کوره بارون نمی آد. )
یکی نیست بهشون بگه که بجای اینکه بیای واسه جدایی دو نفر دعا کنی بورو واسه خودت دعا کن تا یه نفر پیدا بشه که دوست داشته باشه نه اینکه تا حالا دو نفر قالت گذاشته باشن و سومیش هم توی راه باشه. واقعاْ کمال حسادت! نه؟؟!
نگین!!!!!!!
همین جا به همه ! به تمام کسایی که میان و این وبلاگ رو می بینن ! می خوام بگم که دوست دارم ! می خوام بگم که تو توی این همه ستاره تک ستاره ی زندگیمی ! می خوام بگم که تو یه فرشته ی کوچولویی ! می خوام بگم که تو بهترین و پاک ترینی.
پس دوست دارم

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط سهیل
|
تا هستیم باید باشیم٬
و برای بودن باید دوست داشت
و برای دوست داشتن باید
عشق ورزید
و برای عشق ورزیدن باید
من را ، تورا
به فراموشی سپرد و در هم خلاصه ش
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
خواستم هدیه ای برایت بفرستم به خودم گفتم زیبا ترین چیزها را خواهم فرستاد
گل گفت: مرا بفرست تا مظهر زیبا ترین زیبایی ها باشم!
شمع گفت: مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم!
پروانه گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم!
خار گفت: مرا بفرست تا برنده ی دل بد خواهانش باشم!
نگران بودم ...!
ناگه دل آمد و گفت: مرا بفرست تا مونس تنهایی اش باشم!!!
پس دل را برای تو ٬ برای وجود مهربان و دوست داشتنی تو ٬ برای تو که بهترینی میفرستم.
من دوست دارم سریه
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
تا حالا عاشق شدی... 
تا حالا این حس رو تجربه کردی...
دیدی که چه حس قشنگیه...
تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی...
تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم...
تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی...
تا حالا شبها ٬ وقتی همه خوابن ٬ تو خلوت خودت ٬ به خاطر وجود کسی گریه کردی...
تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی...
آره!! ؟؟؟
به این میگن عشق...!!!
حس قشنگیه! نه؟
بیشتر کسانی که این حس رو تجربه میکنن ٬ عاشقه
این حس می شوند و دوست دارند همیشه عاشق باشند.
نظرتون چیه؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
سلام به همه دوستان
امیدوارم در همه حال و همه جا سالم و سلامت باشید. می خواستم بگم که خانم من هم یه وبلاگ خیلی خوشگل درست کرده . حتماْ ببینید ٬ از دیدنش پشیمون نمیشید
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
عشق!!!... عشق!!!...
واژه ای غریب اما آشنا!!!
واژه ای که وقتی آدم بهش نگاه میکنه انگار وارد یک سرزمین دیگه میشه.
سرزمینی بسیار زیبا و قشنگ که وسط این سرزمین یکی به انتظار نشسته ... به انتظار تو !
و تو باید خودت رو بهش برسونی
ولی ...
ولی جاده ای که تو رو به اون میرسونه (من بهش میگم جاده عشق) خیلی پر فراز و نشیبه و برای رسیدن به انتهای این جاده یعنی رسیدن به عشقت باید خیلی تلاش کنی.
وقتی هم که به اون میرسی نباید فکر کنی که به انتهای جاده رسیدی. تو تازه نیمه راه عاشقی را طی کرده ای و نیمی دیگر از جاده عشق باقی مانده. نیمه ی دوم این جاده هم فراز و نشیب زیادی داره ولی تحمل آن آسون تره.
و حالا باید همراه معبود و معشوق خودت این نیمه راه دیگر را طی کنی و به انتهای جاده یعنی خوشبختی تام برسی.
دوست دارم 
نظراتتون رو در مورد تفسیر من از واژه عشق بنویسید و بگویید که احساس شما از واژه عشق چیست و عشق را چگونه تفسیر می کنید؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم باشك بازي مي كردن.
نوبت به ديوونگي كه رسيد همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود.
فضولي متوجه شد كه عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد.
وقتي به سراغش رفتند ديدند چشمانش كور شده است و ديوونگي كه خودش را مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند و از اون روز به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره چون ديوونست و چون كوره بديها ي معشوقش رو نمي بينه.....

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنويد از من فقط يک بوسه است
بوسه را تکرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
بوسه راه خانه تو تا من است
بوسه رقص روح در جشن تن است
بوسه نقب عطر در شبهاى ماست
بوسه شهد عشق بر لبهاى ماست
بوسه سهم آدم از عصيانگريست
بوسه تنها ارث حوا از پريست
بوسه عاشق را تسلى مىدهد
بوسه عارف را تجلى مىدهد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
از دل تنگم دگر آهی بیرون نمی آید ...
از چشمان خست ام دگر اشکی نمی بارد ...
باز دلتنگم ... دلتنگ اون دوتا چشمای نازت ... دلتنگ نگاه مهربونت ... دلتنگ اون لبهای خوشگلت...
باز دیوونه شدم ...
از دوری تو!
عشق من!
دیگه توان تحمل این همه دوری رو ندادم
می خوام با تو و در کنار تو به خوشبختی برسم
می خوام وقتی که چشمام هوای دیدنت رو کرد ٬ کنارم باشی تا اون صورت خوشگلت رو سیر نگاه کنم
هیچ وقت تنهام نذار 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
سلام به خانم خوشگل خودم
دارم دیوونه میشم!
دلم می خواد داد بزنم ... فریاد بزنم ... می خوام عقده های این دل عاشق رو به همه بگم ...
به همه بگم که دوستت دارم ... به همه بگم که دیوونه ی اون چشاتم ...
به همه بگم که دیوانه وار می پرستمت
بگذار همه بدونن که وقتی چند ساعت اون صدای خوشگلت رو نمی شنوم عصبی میشم
آخ! قربون اون مظلومیت نگاهت
الهی که من فدات بشم
دارم از دوریت دیوونه میشم
دیشب یه حرفهایی بهت زدم که نمی دونم چطوری تو چشات نگاه کنم
منو ببخش عزیزم 
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط سهیل
|
امروز بد جوری دلم هوات رو کرده ...
امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم ...
امروز بد جوری حضور دستهای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم ...
امروز هوای گریه دارم ... دلم خیلی برات تنگ شده ...
خیلی به بودنت نیاز دارم ...
به نوازشت ...
به بوسه هات ...
دلم می خواد کنارم باشی ... می خوام که باشی ...
کاش میدونستی تو دلم چه خبره ...
آه!
اگه یه وقت از پیشم بری ...
از من چی میمونه ...؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط سهیل
|
سلام به همگی از جمله خانوم خودم دوشیزه سریه
لازمه بگم که تالار گفتمان در این بخش با تالار گفتمان در بخش سکسولوژی یکی نیست و با هم فرق دارند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط سهیل
|